باياداو...
آقا سر و صدايي تو دانشگاه به پا شده بود كه بيا و ببين ...
هر كسي يه چيزي مي گفت: بچه مردم و كشتن! داغون شده بود! وحشيا!( منظورشان كشنده بچه مردم بود!)، فلاني ديدي؟ كلي خون ريخته بود پسره همين طور پرپر مي زد!!!
منم كه اصلا و اصلا آدم كنجكاوي نيستم!!! 2 دقيقه بعد تو محل ( محل كشتن بچه مردم!!!)حاضر بودم ولي دير رسيدم و چيز دندون گيري نديدم!!!
كم كم شايعه ها پا گرفت، پسره ...، دنبالش بوده! ( گوشام تيز شد!) طبيعتا كلمه بعديه اين پازل حدسش مشكل نبود "دختره"!!!و و و ...
باز هم همون داستان هميشگي ولي با اندكي دخلو تصرف! دختره ميره با پسره آشنا می شه وسر درد دلو باز می کنه و از نداری و طلبکاران بی انصاف داد سخن میده. پسره هم كاملا از روي انسان دوستي (ارواح عمش!!!) بدهي هاي دختره رو از جيب مي پردازه( بنده بازهم روي اون انسان دوستي تاكيد خاص مي كنم!!!) دختره هم بازپرداخت بدهيها رو حواله ميده به سر خرمن!!! مخلص كلام بعد از 3بار برداشت خرمن پسره به اين نتيجه ميرسه كه ازين دختره پولي در نمياد. بنا براين راه ميوفته مياد دانشگاه ميره پشت در كلاس دختره ( احتمالا ساعت كلاسش رو هم بنا به همون دلايل انسان دوستيه قبلي مي دونسته!) و هردود مي كشه كه:
نامرررررررد بيا بيرون!!!![]()
توكلاس دختره مي بينه كه وضعيت خيطه! زودي اسلحه زنونشو مسلح ميكنه( اسلحه زنونه ---->
) و ضمن ريختن مقادير متنابهي اشك و آه و ناله روضه اي مبسوط در مورد ديوپليدي كه مرتب مزاحمش شده و نيات شومي برايش در سر مي پروراند را مي خواند. مردان غيرتمند كلاس كه اكنون كنجكاويشان ارضا و از غير مسلح بودن و عدم رزمي كار! بودن پسره و همچنین هیکل قلمیش!!! مطمين شده اند به نيابت از آن ضعيفه عفيفه! قيام مي كنند (البته باز هم فقط به خاطر همون حس انسان دوستي ذكر شده!) ...
پسره دم در كلاس داره عربده مي كشه : نا مرررررد بيا بيرون!
كه برخلاف تصورش با دو راس! مرد كه داراي رگهاي ور غلمبيده غيرت مي باشند روبرو شده كه تا مياد به خودش بجنبه تبديل مي شه به توپ بسكتبال بزن بزني راه ميوفته كه نگو و نپرس! در آخر هم كل قضيه با عبور پرتابيه پسره از يك در شيشه اي و خرد شدن شيشه مربوطه قضيه ختم شد. با شكستن شيشه حراست دانشگاه هم سريعا وارد عمل شده و پسره رو تحويل پليس مي دن بدون اينكه توجه كنن احتمالا بيچاره غير از تاديب احتياج به دوا درمون هم داره!!! ( شنيده ها حاكي از خوردن بيش از 50 بخيه روي تن پسره است!) بقيه ماجرا هم روتينه ... شكايت و شكايت كشي، كي بود كي بود من نبودم و به غلط كردن افتادن اون دوتا فردبن!!! و و و ....
خلاصه این وسط ما نفهمیدیم این دختره چه شکلی بود؟؟؟!!!( البته به چشم نه چندان خواهرانه!!!
)
دوستون دارم غيرتمندانه!!!![]()