تبليغاتX
آرش از گرگان
همه چی از همه جا
 

 بایاداو...

 

 

مشترک گرامي

دسترسي به اين پست به علت دری وری گفتن به روسای محترم! مملکت امکان پذير نمي باشد

 

پوست هرکی رو هم که این بابا دوسش داره رو هم می کنیم مثل خیار!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 7:57  توسط آرش  | 

بایاداو...

با اینکه سالها!!! از شب یلدا گذشته! ما هم بنا به اصرار دوستان (بهار مانیا مهدی و ...)در این بازی شرکت می کنیم

 - عرض شود که بنده اصولا چپ دستم و این قضیه در سال اول دبستان باعث دردسر من شد چون املا رو از چپ به راست می نوشتم!!! وبه تذکرات معلم هم محل نمی ذاشتم یه روز بدترین تنبیه عمرم روم انجام شد یعنی معلم عزیز ورقه املا رو داد دستم و مجبورم کرد دور کلاس بچرخم و ورقه رو به یکی یکی بچه ها نشون بدم و مسخره بازی بچه ها رو تحمل کنم!!!

- بازهم در سال اول دبستان (زمان خدا بیامرز محمد رضا شاه بود!) معلم متجدد ما مجبورمون می کرد که به جای کلمه دستشویی از کلمه مبتذل! WC استفاده کنیم و یکبار چون این کلمه لعنتی رو موقع اجازه گرفتن فراموش کرده بودم از خیر دستشویی رفتن گذشتم!!!( توجه داشته باشین از خیر دستشویی گذشتم نه از خیر جیش کردن!!!).

- والله بشدت علاقه عجیبی دارم که هر وسیله ای رو تیکه تیکه کنم تا ببینم توش چیه!!! واسه همین هم وسایل برقی و غیر برقی خونه ما انگار همین امروز از زیر بمباران بعثیون کافر بیرون اومدن!!! در همین راستا دوستانی که اخلاق منو می دونن وقتی که با هم هستیم به شدت هر چه تموم تر از موبایلهاشون دفاع می کنن که دست من نیوفته چون سه سوت به اجزای سازندشون تجزیه میشن!!!

- با اینکه آدم ترسویی هستم ولی تو خدمت شاگرد اول دوره دیده بانی و تکاور بودم و فرماندهان از من به عنوان یک سرباز دلاور!!! یاد می کردن در حالی که دلیل شاگرد اولیه من رشادت بی مانندم نبود فقط این بود که هرکی شاگرد اول می شد می تونست بره شهر خودش خدمت کنه وبنده هم به خاطر شاگرد اول شدنم در تمام مدت خدمت در فاصله اندک تقریبا ۲۰۰۰ کیلومتری شهرمون لب مرز غاز چروندم فکر کنم یه چند تایی عراقی هم کشتم؟ البته دوستان می گن با این تیراندازی افتضاح تو احتمالا از خنده مردن!!!

-  از جمله آدمهای خوش شانسی هستم که کار وتفریحم یکیه و عاشق کارم هستم واسه همین همیشه آخر وقت که همه خسته و کوفته میرن منزل من سرحالم و تازه شارژ شدم .

همینا دیگه بقیشم یلدای سال بعد می نویسم.

 

با عرض معذرت (چون در خواست وام دادم!!!) از سرورم جناب محمود احمدی نژاد تقاضا می کنم بازی را ادامه دهند!!!( لعنت بر جنس کسی که به من بگه پاچه خار!!!)

من نیز به نوبه خود از تموم کسانی که بهشون لینک دادم خواهش می کنم که در این بازی یاریمان دهند!!!( به من چه که از ۵ تا بیشترن!!!)

 

دوستون دارم مثل لبوی داغ

 

-

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 11:23  توسط آرش  | 

بایاداو...

والله دروغ چرا تا قبر آآآآ ... پنداری یه بیست باری کتابشو خونده بودم ... قلم بی نظیر ایرج پزشکزاد ...

تا این آخر هفته رو با دی وی دی هاش گذروندم کل سریال رو یه نفس دیدم ...

بی نظیر بود مش قاسم... دایی جان... دوستعلی... خدا بیامرزه مرحوم فنی زاده رو کولاک کرد ... کارگردانیه بیادماندنی ناصر تقوایی

ولی قهرمان یکی دیگه بود اگه گفتین کی؟

دروغ چرا؟ دوستون دارم دیگه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 12:25  توسط آرش  |