بایاداو ...
امروز اومدم یه داستان بنویسم گفتم پس یه داستان سوررآل بنویسم البته معنیش رو نمی دونم ولی از کلمه اش خوشم میاد!!!![]()
اصولا عمو شدن چیز باحالیه مخصوصا اگه یه برادرزاده گرد و قلمبه مثل فتول جونم
نصیب آدم بشه که بتونیم فارغ از مسایل بی اهمیت! جنبی مثل گریه های شبونه و عوض کردن پوشک
و حموم کردن و خوابوندن و... هزاران! چیز دیگه که رسیدن به آنها وظیفه پدر و مادر ایشون می باشد! باهاش حسابی بازی کنیم
خلاصه عمو شدن خیلی حال میده ...
ولی عموی مجازی شدن با حالتره اَتول(مخفف اَتولی!) برادر زاده مجازیم که دوسال از فتول بزرگتره یه چیز دیگست
چون نه تنها مشکلات فتول رو نداره (مثلاْ هیچ وقت رو آدم جیش نمیکنه!!!) خیلی هم شیرین زبونه فقط وقتی دیر جوابشو بدی تمومه وب رو می ذاره رو سرش!!! و دردسای عجیب تری به وجود میاره توجه بفرمایید:
روز- داخلی-مرکز کامپیوتر دانشگاه
آرش و رییس مرکز مشغول بحث در مورد کارهای عقب افتاده هستند که ناگهان پنجره مسنجر کامپیوتر آرش باز میشه!!!
اَتول: سلام عمو جونم...
ادامه بحث...
- عمو جون کجایی؟
بحث بشدت ادمه دارد
- دینگ(همون بوز!)
وقفه در بحث..
-آهای عمو منو کجا بردین؟
رییس زیر چشمی به پنجره مسنجر نگاه میکند...
- باز رییس اومده؟
رییس با دقت! و علاقه بیشتر به مسنجر مینگرد وآرش در موقعیت قبض روح!!!![]()
- آقا دست نزن... بله آقا با شما هستم...
چشمای رییس شروع به گشاد شدن میکند! آرش هم شروع به عرق!!!
اتول در موقعیت کولی بازی!!!![]()
- آقاهه عموی منو کجا بردی؟ دینگ!!!
-الو الو....
-جیک جیک!![]()
-میو میو!!!![]()
-یه توپ دارم قلقلیه...!!!!!![]()
.................................................... الی آخر...
نیش رییس کم کم باز می شود و رو به آرش : فعلاً به کارهای مهمترت برس(اشاره به مسنجر!)
پایان بحث!!!![]()
خلاصه اینم از برادر زاده مجازیه ما...![]()
دوستون دارم مثل اتول و فتول!!!
بایاداو...
یادش خیر چهارم ابتدایی بودیم و کلاس انشا ...
برعکس کلاسهای دیگه ایندفعه همه می خواستن دفتراشون رو باز کنن و تند تند به بقیه بفهمانن که در آینده می خوان چیکاره شن !!!
کلاس پر شده بود از دکتر و مهندس و تیمسار ارتش! دریغ از یه دونه مسافرکش یا دستفروش یا کارمند دولت یا حتی شهید ...
این وسط یه چند تا معلم هم بودن و البته ما خلبانها!!! که هممون نوع هواپیمامون رو هم انتخاب کرده و می خواستیم بابمب و موشک چنان دمار از روزگار عراقیا( بعثیون کافر سابق و ملت برادر و مظلوم فعلی!) در بیاریم که ازین به بعد به گور پدرشون بخندن پا تو سرزمین ما بزارن! حالا این وسط من علاوه بر خلبانی داشتم در مورد مزایای فانتومی که در آینده باهاش به جنگ می رفتم داد سخن می دادم که ۴ تا خلبان غیور دیگه که سینه چاک اف-۱۴ بودند انگار فحش شنیدن! حرفامو قطع کرده و با گفتن اینکه این فانتومهای قراضه حریف اف-۱۴ نمیشن! چنان دعوایی راه انداختن بد تر از دعوای یاجوج و معجوج! معلم ما هر جور بود کلاس رو آروم کرد ولی دامنه جنگ به زنگ تفریح هم کشیده شد ولی متاسفانه من و دوستانم یعنی فانتومها شکست سختی از اف-۱۴ ها خوردیم چون تعدادشن حداقل ۵ برابر ما بود !!!
یادش بخیر همچین دعوا راه انداخته بودیم که انگار طراح این هواپیما ها بابامونه!!!
یادتونه قیلا فانتوم ها رو معرفی کردمو گفتم چقدر دوسشون دارم ولی در کل اون موقع هواپیمای محبوب ایرانی جماعت چیزی نبود جزیک گربه ملوس به نام اف-۱۴ تام کت(Tom Cat) در مورد اف-۱۴ ها مردم با غرور این چیزا رو میگفتن:
خلاصه اف-۱۴ ها هرچی بودن همراه بقیه هشت سال جنگیدن و عالی هم جنگیدن و چنان بلایی سر عراقیها آورده بودن که خلبانان اف-۱۴ آمریکایی در جنگ خلیج فارس با تعجب می دیدین هواپیماهای عراقی با حس کردن حضور آنها در نزدیکیشان با توجه به خاطرات تلخی که از جنگ با ایران داشتن سریعا و بدون فوت وقت منطقه رو ترک می کردن!!!!!!
اینم چند تا عکس از اف-۱۴ ها:
نیمرخ!!!

با بالهای باز!!!

با بالهای بسته!!!

یاد همه دلاوران بخیر!!!
دوستون دارم مثل آرزوهای بچگیا!!!
با یاد او ...
این "چیز!!!" رو دیدم حیفم اومد دوستان رو ازش محروم نکنم...![]()

امیدوارم که مورد استفاده دوستان قرار گیرد. التماس دعا.![]()
پیوست: مبلغ درخواستی ۰۰۰/۷۰ هزار تومان می باشد.
دوستون دارم به اندازه اندیشه پاک!!!
با یاد او ...
از بچگی عاشق هواپیما و پرواز بودم یکی دو تا استخون هم در راستای آزمایش های علمی برای پرواز کردن شکوندم!!!
خلاصه بعد از کیهان بچه ها که مجله محبوب بچه های اون دوره بود مجله های دانشمند دانستنیها و ماشین رو می خریدم که مقالات هواپیماییشون رو بخونم !!!
از همون موقع عاشق فانتوم (اف-۴) شدم. پرنده های قدرتمندی که ظاهر زیبایشون چشمو گرفته بود تا جایی که تصمیم گرفتم پولمو جمع کنم و فانتوم بخرم!!!
ولی متاسفانه....
یادمه شروع جنگ با بمباران مهرآباد توسط عراقیا اعلام شد!!!![]()
فرداش هم شنیدیم که ۱۴۰ تا فانتوم رفتن عراق و یه حال اساسی به عراقیا دادن
بنابراین نیروی هوایی فانتوما رو لازم داشت و نمی تونست به من بفروشه!!!
هشت سال جنگیدیم و فانتوم ها هم همراه ما و من هنوز هم عاشق این پرنده های کهنسال هستم.هرچند که خیلی هاشون ازبین رفتن وبقیه هم در بو داغون و آبکشن ولی من بازم فانتوم میخوام!!!![]()
می خواین با هم عکسهایی ازونا ببینیم؟

فانتوم ها در آمریکا و میدان ویتنام به دنیا اومدن ولی در ایران و در مقابل عراقیها اسطوره شدند.

یاد همه دلاوران بخیر![]()
دوستون دارم اندازه فانتومها !!!