تبليغاتX
آرش از گرگان
همه چی از همه جا

با یاد او ...

تو داستانهای پلیسی در مورد نامه های بی امضا خیلی چیزا خونده بودم تا اینکه یکیش دیروز نصیب خودم شد   این کامنت عجیب و غریب رو ملاحظه  بفرمایید:

 یک دوست

سلام. من مجبورم اسم و آدرس وبسایتم رو حذف کنم. چون متاسفانه شما اصولا جنبه نداری. ببخشید انقدر صریح صحبت میکنم. دوست عزیز ، وبلاگ یه جائیه که بقول خودت ، هر چی عشقت می کشه! قاطی پاتی می ریزی توش!! ولی کامنت دونی یه وبلاگ ، مال تو نیست که هر چی عشقت بکشه! قاطی پاتی بریزی توش!!
آقای محترم ، بعضی از این آدمهائی که جنابعالی تو وبلاگشون کامنت میذاری ، بسیار انسانهای محترمی هستند و توهینهای مستقیم و یا غیر مستقیم شما فقط باعث ضایع شدن خودتون میشه. نه به من لطمه میزنه ، نه به اونها. خیلی راحت میتونن بیان و پاکش کنن. ولی شما که اون بالا مینویسی (آرش از گرگان) با توهینهات فقط باعث بدنام شدن شهرت میشی.
دوست من! جنبه چیز خوبیه. اینترنت و فضای وبلاگ را در اختیار ما گذاشتن که گاهی ، فقط گاهی استفاده درست از اون بکنیم. لااقل تو محیط وبلاگ ، احترام همدیگه رو نگه داریم.
نمیدونیم چقدر جنبه داری؟ سنت چقدره که درک کنی دارم چی میگم. ولی امید.ارم ناراحتت نکرده باشم. فقط خواستم بعنوان یه بزرگتر (مطمئنم که بزرگترم) راهنمائیت کرده باشم. تو خواه از سخن من پند گیر و خواه ملال.
باز هم شرمنده ام. اگه میخوای این کامنت رو حذفش کن.

 

جالبه نه؟ حالا شما خودتون رو بذارین جای من که باید کله رو کار بندازم که کدوم حرفم به مذاق کی خوش نیومده که اینگونه مستفیضمون فرموده...

 

در هر صورت یک دوست عزیز لطفا و حتما اطلاعات تکمیلی در مورد مکان وقوع جرم زمان و نوع بزه ارتکابی را برای اینجانب ارسال نمایید قول میدم در صورت حقانیت شما رسما از شما عذر خواهی کامل به عمل آورده باشد که آبروی گرگانیها هم محفوظ ماناد. به شدت منتظرم.

در ضمن زیاد امیدوار نباش من ۳۴ سالمه!!!

 

دوستون دارم مثل همین برفی که امروز اومد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 17:20  توسط آرش  | 

f14 iiaf

 

 آره درست شد....

آخه می خواستم تو وبم عکس هم بزارم ولی یه هاست مطمین والبته مفت! پیدا نمی شد که مثل اینکه شد!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 17:0  توسط آرش 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 13:0  توسط آرش  | 

بایاداو ...

سانی عزیز:

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است ...

 

امیر بهترین بود وگرنه مثل ما می موند...

 

 

دوستون دارم به اندازه پاکی کوهستان

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 14:32  توسط آرش  |