با یاد او ...
تو داستانهای پلیسی در مورد نامه های بی امضا خیلی چیزا خونده بودم تا اینکه یکیش دیروز نصیب خودم شد
این کامنت عجیب و غریب رو ملاحظه بفرمایید:
یک دوست
|
سلام. من مجبورم اسم و آدرس وبسایتم رو حذف کنم. چون متاسفانه شما اصولا جنبه نداری. ببخشید انقدر صریح صحبت میکنم. دوست عزیز ، وبلاگ یه جائیه که بقول خودت ، هر چی عشقت می کشه! قاطی پاتی می ریزی توش!! ولی کامنت دونی یه وبلاگ ، مال تو نیست که هر چی عشقت بکشه! قاطی پاتی بریزی توش!!
جالبه نه؟ حالا شما خودتون رو بذارین جای من که باید کله رو کار بندازم که کدوم حرفم به مذاق کی خوش نیومده که اینگونه مستفیضمون فرموده...
در هر صورت یک دوست عزیز لطفا و حتما اطلاعات تکمیلی در مورد مکان وقوع جرم زمان و نوع بزه ارتکابی را برای اینجانب ارسال نمایید قول میدم در صورت حقانیت شما رسما از شما عذر خواهی کامل به عمل آورده باشد که آبروی گرگانیها هم محفوظ ماناد. به شدت منتظرم. در ضمن زیاد امیدوار نباش من ۳۴ سالمه!!!
دوستون دارم مثل همین برفی که امروز اومد! | |

آره درست شد....
آخه می خواستم تو وبم عکس هم بزارم ولی یه هاست مطمین والبته مفت! پیدا نمی شد که مثل اینکه شد!!!

بایاداو ...
سانی عزیز:
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است ...
امیر بهترین بود وگرنه مثل ما می موند...
دوستون دارم به اندازه پاکی کوهستان