تبليغاتX
آرش از گرگان
همه چی از همه جا
از شرکت که اومدم خونه دیدم زن داداش خونه ماست نشسته شروین هم کنارش رو زمین به شدت دست و پا میزد...

- زن داداش این بچه چرا اینقدر دست و پا می زنه؟

- تازه شیر خورده شارژ شده!!!

در همین موقع شروین که انگار منتظر من بود شروع به گریه شیون کرد.

-آرش اگه می شه یه کم بگردونش هوا گیری بشه!!!

-هوا گیری؟مگه رادیاته شوفاژه !!!

-آی کیو! یعنی آروغ بزنه  هوایی که همراه با شیر خورده بیاد بیرون الان دلش درد می کنه...

- چشم...

بعد از نیمساعت چرخیدن دور اتاق هر کار کردم این کولی!!! نه آروغ زد نه ساکت شد...چپ راست بال پایین کج راست نخیر ساکت بشو نیست که نیست

بالاخره به این نتیجه رسیدم که این بچه باید معاینه فنی بشه به پشت رو زمین دراز کشیدم و شروین رو بلند کردم یعنی بردمش رو چال!!! که ناگهان ور پریده کلی شیر بالا آورد و مستقیم روی من بی نوا ریخت بعد هم سریعا یه خمیازه جانانه کشید و لالا!!!( پسره بی جنبه !!!)

خلاصه عزیزان ازین داستان نتیجه می گیریم که چلاندن نوزادات عواقب دردناکی دارد مواظب گلهای زندگی باشید!!!

 

سانی جون مقاوم باش داریمت....

 

دوستون دارم مثل رویا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 11:33  توسط آرش  | 

ترافیک وصدای بوق ماشینها...

فحش و بدو بیراه...

نمی دو نم وضع رانندگی تو این مملکت کی می خواد درست بشه...

گرگان که خیابانهای اصلیش عملا از زور ترافیک قفل شده !!!

زیر سایه مامورین راهنمایی و رانندگی(از همون خوش سرو پزا که تو شو "داوود خطر" مودبانه به مردم تذکر میدن!!!  ) رانندگان تموم خلاف های ممکن و نا ممکن! رو انجام میدن...

ولی صحبت من در مورد این چیزا نیست ...

وضع رخت و لباس مامورین انتظامی رو دیدین؟ همشون مثل ژنده پوشا می گردن!!! آخه با این لباسهای مستعمل و دربو داغون ابهتی هم واسه پلیس می مونه؟

حالا وضع معیشتیشون هم بکنار...

راستی ...

شبنم عزیز هم داغدار ایشالله عاقبت بخیر باشه

ایشالله مشکلات مامان سپید خوبمون هم حل بشه زودی برگرده

دیگه...آها...

سانی جون قدم نورسیده مبارک!!!

دوستون دارم مثل برگهای مظلوم پاییزی!!! 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 9:20  توسط آرش  |