تبليغاتX
آرش از گرگان
همه چی از همه جا

                                                                         با یاد او ...

دوست بیار عزیزم مهرناز طی یک حرکت غافلگیر گننده این نامه رو واسم فرستاد.... 

 

      سلام اميدوارم خوب باشي. گفتم شما وقت نداري سرتو بخاروني و از طرفي از نوشته هاي من خوشت مياد، منم داستان نفخ كردن فتول رو  که برام تعریف کردی برات نوشتم كه تو آپ بعدي راحت باشي. سعي كردم فونت و رنگ ها همونطوري باشه كه تو تو وبلاگت استفاده مي كني ولي هر جاشو دوست نداشتي مي توني دخل و تصرف كني و تغيير بدي. اميدوارم خوشت بياد. خدانگهدار

 

 

روز جمعه بود. از قضا من سر كار بودم، همچنين باز هم از قضا باباي فتول براي انجام كاري رفته بود خارج از شهر. نيمه هاي روز زن داداش باهام تماس گرفت. شروع كرد گريه و زاري. هي بهش مي‌گفتم: چي شده؟ تا يه كم فين فين مي كرد كه حالش جا بياد و دو كلوم حرف بزنه و منو از قبض روح بودن در بياره دوباره شروع مي كرد آبغوره گرفتن. آخر سر با روش هاي پليسي از زير زبون زن داداش كشيديم بيرون كه فتول از سر صبح تا حالا يه ريز داره گريه مي كنه.

من: حالا آقا چش هست؟

زن داداش: ...........نميدونم............

پس از بررسي هاي انجام گرفته در شورا راي نهايي صادر شد كه آقا رو ببريم دكتر. كارو ول كردم و رفتيم با زن داداش آقا رو برديم دكتر.

دكتر بچه رو كه ديد. يه نيگا به من كرد، يه نيگا به زن داداش با چشاي اشك آلود و زد زير خنده. حالا نخند كي بخند ما هم هاج و واج مونده بوديمكه چه خبره. فتول هم آنچنان جيغ هايي مي كشيد كه گوش هر تبابنده اي رو كر مي كرد.

حالا اين دفعه اون روش هاي پليسي رو در مورد دكتر به كار برديم و از زير زبونش حرف كشيديم كه:

«آقا نفخ فرمودند»

پیوست: فسقلي، بذار بزرگ بشييه روز جمعه كه كار داشتي همچين از كار و زندگي بندازمت كه خودت حظ كني.  

 

راستی واسه تنویر افکار عمومی عرض می شود که اسم شناسنامه ای فتول شروین میباشد 

 

 

 

   دوستون دارم  مثل نم بارون                                                                                                    

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 14:19  توسط آرش  | 

با یاد او ...

وقتی که فتول هنوز دنیا نیومده بودُاسم هم نداشت!!! زن داداش عزیز تصمیم گرفت که برای تجدد بیشتر تو اینترنت بگرده و یه اسم واسه شازده انتخاب کنه. ایشون و وردستشون ( بنده ) رفتیم تو اینترنت و شروع به جستجو کردیم:

- یه اسم ایرونی اصیل می خوام!

-باشه صبر کن....  سرچ سرچ سرچ...  آها.... اومد! ای بابا فیلتر شده که!

- زود باش دیگه... 

-الان... سرچ سرچ سرچ... اینم یه سایت دیگه...

-کوش؟

- نیگاه کن دیگه...

-آها خوب این کلاس نداره... اینم که به اسم آدمیزاد نمی خوره!!!... اینم که اسم بچه دوستمه...

اههه این چه اسمیه!...یه اسم می خوام بزرگ باشه مثل کورش، داریوش ازینا!!!(انگار اومده خرید!)

_یعنی اسم یه شاهنشاه بزرگ ایرونی؟

-آره دیگه.. ولی مثل کوروش و اینا املی! نباشه!!!

- هوخشتره چطوره؟  پادشاه بزرگ ماد ها که...(می خواستم در مورد افتخارات این پادشاه بزرگ داد سخن بگم که نگاه شرر بار!!! زن داداش رو حس کردم و... کوتاه اومدم! )

دوباره سرچ سرچ سرچ.... عجب اسمی و چه معانی...بعد 3 ساعت و بررسیه موشکافانه حدود 200 سایت ایرونی و خارجی! هنوز هیچ اسمی پسندیده نشده بود!( حالا می فهمیدم که وقتی آقایون با خانومشون میرن خرید چی می کشن!!! ).

_زن داداش این اسم ویکتور چطوره؟

-وا... این که انگلیسیه؟ ولی آهنگ؟ خوبی داره ها ... حیف...

-خوب بومی سازیش میکنیم! مثل مهندسی معکوس!!

-یعنی چی؟

-صبرکن معادل ویکتور ... می شه می شه....آها : فتح الله !!!

_مسخره بازی در نیار! وگرنه...

_نه جون تو تازه مخففش هم می شه:

 فتول!!!

هشدار به دوستان:

 لنگه کفش خانوما رو دسته کم نگیرین بد جوری درد داره!!! 

 

 

دوستون دارم مثل .... ( لطفا جای خالی با کلمات مناسب پر شود!!! سه نمره!)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 8:17  توسط آرش  | 

با یاد او...

شرمنده دوستان این چند وقته دستم بند بود!!!

آخه...

آخه...

آخه...

فتول به دنیا اومد.

حالا هم همه خانواده رو به خودش مشغول کرده....

به قول این با کلاسا: سی یو وری سون !!!

 ازین به بعد منتظر ماجراهای فتول و عمو آرش باشید.

مثل همیشه دوستون دارم قد فتول !!!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 14:21  توسط آرش  |