بایاداو...
با دوستان مشغول بازدید از یک کارخانه تولید وسایل کامپیوتری بودیم.خانم مهندس مسوول سالن مشغول دادن توضیحات مربوطه بود و منهم مبهوت دستگاه مونتاژ و کارایی دقیقش و مدیریت عالی کارخونه... اونجور که متوجه شدم اکثر دوستان هم بدقت مشغول بررسی سالن و دستگاهها بودن که صدای حرف زدن دو نفرشون توجهم رو جلب کرد:
- خیلی عالیه...
- آره خیلی توپه...!
می خواستم برم پهلوشون و یه بحثی در مورد کارخونه شروع کنیم که ادامه حرفشون رو شنیدم:
- خودمونیما عجب تیکه بیستیه ...!
- آره خوش بحال شوهرش !!
دیگه کفری شدم راهم رو به سمت دستگاه بغلی کج کردم آخه ....
چیز باحالتری بود!!!
دوستون دارم مثل شربت خنک آلبالو !!!