تبليغاتX
آرش از گرگان
همه چی از همه جا

منم آرش

چنين آغاز كرد آن مرد با دشمن

      منم آرش سپاهي مردي آزاده

      به تنها تير تركش آزمون تلختان را

اينك آماده

مجوييدم نسب

فرزند رنج و كار

گريزان چون شهاب از شب

چو صبح آماده ديدار

مبارك باد آن جامه كه اندر رزم پوشندش

گوارا باد آن باده كه اندر فتح نوشندش

شما را باده و جامه

گوارا و مبارك باد

دلم را در ميان دست مي گيرم

و مي افشارمش در چنگ

      دل اين جام پر از كين پر از خون را

دل اين بي تاب خشم آهنگ

كه تا نوشم به نام فتحتان در بزم

كه تا بكوبم به جام قلبتان در رزم

كه جام كينه از سنگ است

به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است

در اين پيكار

در اين كار

دل خلقي است در مشتم

اميد مردمي خاموش هم پشتم

كمان كهكشان در دست

كمانداري كمانگيرم

شهاب تيزرو تيرم

ستيغ سر بلند كوه ماوايم

به چشم آفتاب تازه رس جايم

      مرا تير است آتش پر

      مرا باد است فرمانبر

و ليكن چاره را امروز زور و پهلواني نيست

رهايي با تن پولاد و نيروي جواني نيست

در اين ميدان

بر اين پيكان هستي سوز سامان ساز

پري از جان ببايد تا فرو ننشيند از پرواز

پس آنگه سر به سوي آٍمان بر كرد

به آهنگي دگر گفتار ديگر كرد

درود اي واپسين صبح اي سحر بدرود

كه با آرش ترا اين آخرين ديداد خواهد بود

به صبح راستين سوگند

بهپنهان آفتاب مهربار پاك بين سوگند

      كه آرش جان خود در تير خواهد كرد

پس آنگه بي درنگي خواهدش افكند

زمين مي داند اين را آسمان ها نيز

كه تن بي عيب و جان پاك است

نه نيرنگي به كار من نه افسوني

نه ترسي در سرم نه در دلم باك است

درنگ آورد و يك دم شد به لب خاموش

نفس در سينه هاي بي تاب مي زد جوش

ز پيشم مرگ

نقابي سهمگين بر چهره مي آيد

به هر گام هراس افكن

مرا با ديده خونبار مي پايد

به بال كركسان گرد سرم پرواز مي گيرد

به راهم مي نشيند راه مي بندد

به رويم سرد مي خندد

به كوه و دره مي ريزد طنين زهرخندش را

و بازش باز ميگيرد

دلم از مرگ بيزار است

كه مرگ اهرمن خو آدمي خوار است

ولي آن دم كه ز اندوهان روان زندگي تار است

ولي آن دم كه نيكي و بدي را گاه پيكاراست

فرو رفتن به كام مرگ شيرين است

همان بايسته آزادگي اين است

**********************************

سلام به دوستان گلم ازتون ممنونم بابت همه چیزایشالله تو شادیهاتون جبران کنم.

***************************

 نگین تو شرایط بحرانیه...

مخمل خوشگلمون تو بهت از دست دادن عزیزش....

ما هم در تقلای دعا...

ایشاالله

 

دوستون دارم با یه دید تازه!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 17:43  توسط آرش  | 

آرش جان.فقط میتونم تسلیت بگم.خدا قرین رحمتش کنه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 19:12  توسط آرش  | 

سلام
امروز من به جای آرش آپ میکنم.قرار نبود من دیگه بنویسم ولی مینویسم چون....چون.........دِ گیر ندید دیگه.
چون امروز روز پیروزی فوتبالیست های عزیزمونه و منم عادت به آدم وار نوشتن ندارم درباره ریاست جمهوری مینویسم،کوشش این پرتقال فروش؟فقط کوتاه مینویسم چون زندگی دارم:
1-احمدی نژاد:ایران تبدیل میشه به یه حسینسه بزرگ،حتی ممکنه روی ایران یه خیمه بزرگ بزنن!!!!ولی عوضش هر روز ناهار و شام بر قراره.در کل واسه فقیر ها انتخاب خوبیه.واسه متوسط ها بد نیستش.واسه دزد ها خیلی بده.
2-لاریجانی:راخ میفته میره کشورهای دیگه عوض حرف زدن شروع میکنه به دکلمه خوندن،نمیدونه اونجاها که صدا و سیما نیستش.
3-هاشمی:خوراک حاجی بازاری ها!!!رئیس جمهور بعدی از همین الان میشینه عزا میگیره که من چطوری قرض هایی رو که این یارو گرفته پس بدم.
4-محسن رضایی:عمرا ً!!!!فکرش رو هم نکنید که شاید رییس جمهور بشه
5-قالیباف:ایران بر میگرده به 70-80 سال پیش.واسه خودش میشه یه پا رضا خان.فقط مشکلش اینه که رضا خان خدا بیامرز که همیشه نیشش باز نبود که.
6-مهرعلیزاده:اگه آذربایجان و ترکیه هم بتونن تو انتخابات ایران شرکت کنن میتونیم واسه اش یه شانسی قائل شیم.یاساشین مهندس،آذربایجان اوغلو
7-کروبی:کم مونده دیگه بیاد گریه کنه که به من رای بدین.پول نون شب زن و بچه ام رو ندارم.دو تا مریض سرطانی دارم.به حقوق ریاست جمهوری احتیاج دارم.ولی بیاد ماهی 50 چوق میده ها(مرتیکه دیوانه)
8-معین:اون حیوونی که جون حرف زدن نداره.خاتمی با اون همه دبدبه و کبکبه کم آورد،کلی سنگ جلو پاش انداختن و بالاخره تحمل کرد.این طفلی که به تف بنده
بسه دیگه.
خوش باشید
سجاد
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384ساعت 10:28  توسط آرش  | 

بایاداو...

...

رايزن ها گرد هم آورد دشمن

تا به تدبيري كه در ناپاك دل دارند

هم به دست ما شكست ما بر انديشند

نازك انديشانشان بي شرم

كه مباداشان دگر روزبهي در چشم

يافتند آخر فسوني را كه مي جستند

چشم ها با وحشتي در چشمخانه هر طرف را جست و جو مي كرد

وين خبر را هر دهاني زير گوشي بازگو مي كرد

آخرين فرمان آخرين تحقير

مرز را پرواز تيري مي دهد سامان

گر به نزديكي فرود آيد

خانه هامان تنگ

آرزومان كور

ور بپرد دور

تا كجا ؟ تا چند ؟

آه كو بازوي پولادين و كو سر پنجه ايمان ؟

هر دهاني اين خبر را بازگو مي كرد

چشم ها بي گفت و گويي هر طرف را جست و جو مي كرد

پير مرد اندوهگين دستي به ديگر دست مي ساييد

از ميان دره هاي دور گرگي خسته مي ناليد

برف روي برف مي باريد

باد بالش را به پشت شيشه مي ماليد

صبح مي آمد پير مرد آرام كرد آغاز

پيش روي لشكر دشمن سپاه دوست دشت نه دريايي از سرباز

آسمان الماس اخترهاي خود را داده بود از دست

بي نفس مي شد سياهي دردهان صبح

باد پر مي ريخت روي دشت باز دامن البرز

لشكر ايرانيان در اضطرابي سخت درد آور

دو دو و سه سه به پچ پچ گرد يكديگر

كودكان بر بام

دختران بنشسته بر روزن

مادران غمگين كنار در

كم كمك در اوج آمد پچ پچ خفته

خلق چون بحري بر آشفته

به جوش آمد

خروشان شد

به موج افتاد

برش بگرفت وم ردي چون صدف

از سينه بيرون داد

منم آرش...

 

ادامه دارد...

 

**********************************************************************

خوب خوش حالم دوستای رفته سانی عزیزم و نسیم مهربون( ته دلم روشنه که میاد...)و همچنین مخملی خوگشله با کوله باری از ندامت برگشته و می نویسند!!!

سجاد هم شکر خدا فعلن چسبیده به درس و مشق!!!

ایشالله کنکوریا مون مثل سجاد و مانیا و شیما و.... موفق می شن. به افتخارشون دست...

می گل چه های ناناز و حسن و محمد هم از امتحاناتشون سربلند بیرون اومدن. دیگه حسابی دسسسسست.

ولی متا سفانه ماه بانوی عزیزمون  داره میره نمی دونم ما چرا موندن رو یاد نمی گیریم؟ به امید دیدار رفیق!!! ( یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت...)

آها راستی آقا مهرداد کاپشن ما چی شد؟

ویلی هم رفته تو کار سریالهای دنباله دار و اشکناک!!! خانومها هم تو وبلاگش شمشیر ها رو بر علیه آقایون از رو بستن!!!

نازمهر عزیز هم که با جواب سنجیدش!!! خوشبختی رو واسم به ارمغان آورد!!!(تو کامنتها بخونید!!!)

خبر داغ!!!

نسیم برگشت و رسما اعلام کرد که خودشو لوس کرده بود!!!(واه واه واه!!! خدا بدور...)

در کل وضعیت مملکت آرومه و بستنی قیفی می چسبه!!!

 

خلاصه دوستون دارم مثل آدمای اون قدیما (زمون مادر بزرگها!!!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 19:23  توسط آرش  | 

 

 

 

 

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد

 

 

 

 

 

 

 

  ما اینیم!!!

 

دوستون دارم اندازه آب طالبی تگری(یه لیوان)!!!

+ نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1384ساعت 22:32  توسط آرش  | 

بلاگفا مسخره بازی درآورده!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 12:12  توسط آرش  | 

سلام
امروز میخوام در کمال تاسف و تاثر خبر رفتن خودمو بدم.میدونم براتون خیلی سخته دوری من،ولی چه کنیم دیگه،زندگی و هزار تا درد بی درمون.القصه اینکه من دوباره میخوام کنکور بدم(قابل توجه کسانی که سن منو نمیدونن)دیگه حوصله ام سر رفته از درس نخوندن خودم.نمیگم که اصلا نمیام چون عمرا نمیتونم.ولی دیگه خبری نیست از چند تا کامنت در روز.نوشته هاتون رو میخونم،که مطمئن شم که پشت سرم حرف نمیزنید.اون جوری هم نگاه نکنید!مشکل آی کیو ندارم،از این رشته ای که الان میرم خوشم نمیاد هر چند که رشته خوبیه.باب دندون شاه گربه های قاجاریه،پهلوی با دندون ببر غذا میخوره(فیلم کمال الملک رو که دیدین؟)خلاصه اینکه من میخوام درس بخونم.وای به حال کسی که واسه ام دعا نکنه.اگه کنکور قبول نشم میام یخه دونه دونه تون رو میگیرم و حسابتون رو میرسم.پس بشینید از همین امروز دعا کنید.از همه ی عزیزان(چه چیزا)هم که مشوق من بودن در درس خوندن تشکر میکنم.سانی،نگین،مامان مریم،ندا،آرش و...(این اسامی بر اساس حروف الفبا طبقه بندی شده و هر گونه اول آمدنی تصادفی است.)
واسه ام دعا کنید بد جور.
شاید روزی فقط یه دونه کامنت واسه تون گذاشتم.
دوستون دارم،نه از این دوست داشتن های مزخرف آرش.(هی هی هی)
بعد کنکور میام و یه حال اساسی به همتون میدم
یه کمی خداحافظتون باشه
خوش باشید
سجاد
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 8:42  توسط آرش  |